تبليغاتX
دنیای هزار رنگ

دنیای هزار رنگ


تهي بود و نسيمي.

سياهي بود و ستاره اي

هستي بود و زمزمه اي.

لب بود و نيايشي.

"من" بود و "تو"يي:

نماز و محرابي.


پ.ن

سهراب سپهری

+نوشته شده در جمعه بیست و پنجم شهریور 1390ساعت0:0توسط Zakarta | |


+نوشته شده در جمعه بیست و یکم مرداد 1390ساعت17:40توسط Zakarta | |

To fall in love .
عاشق شدن .

To laugh until it hurts your stomach .
آنقدر بخندی که دلت درد بگیره .

To find mails by the thousands when you return from a
vacation .
بعد از اینکه از مسافرت برگشتی ببینی
هزار تا نامه داری .

To go for a vacation to some pretty place .
برای مسافرت به یک جای خوشگل بری .

To listen to your favorite song in the radio .
به آهنگ مورد علاقت از رادیو گوش بدی .

To go to bed and to listen while it rains outside .
به رختخواب بری و به صدای بارش بارون گوش بدی .

To leave the Shower and find that
the towel is warm !
از حموم که اومدی بیرون ببینی حو له ات گرمه !

To clear your last exam .
آخرین امتحانت رو پاس کنی .

To receive a call from someone, you don't see a
lot, but you want to .
کسی رو که معمولا زیاد نمی بینیش ولی دلت
می خواد ببینیش بهت تلفن کنه .

To find money in a pant that you haven't used
since last year .
توی جيب شلواری که از سال گذشته ازش استفاده
نمی کردی پول پیدا کنی .

To laugh at yourself looking at mirror, making
faces !!!
 
برای خودت تو آینه شکلک در بیاری و
بهش بخندی  !!!

Calls at midnight that last for hours .
نیمه شب تلفن داشته باشی که ساعتها هم
طول بکشه .

To laugh without a reason .
بدون دلیل بخندی .

To accidentally hear somebody say something good
about you .
بطور تصادفی بشنوی که یه نفر داره
از ت تعریف می کنه .

To wake up and realize it is still possible to sleep
for a couple of hours !
از خواب پاشی و ببینی که چند ساعت دیگه
هم می تونی بخوابی  !

To hear a song that makes you remember a special
person .
آهنگی رو گوش کنی که شخص خاصی رو به یادت
می یاره .

To be part of a team .
عضو یک تیم باشی .
To watch the sunset from the hill top .
از بالای تپه به غروب خورشید نگاه کنی .

To make new friends .
دوستهای جدید پیدا کنی .

To feel butterflies!
In the stomach every time
that you see that person !
وقتی "اونو" میبینی دلت هری
بریزه پایین  !

To pass time with
your best friends .
لحظات خوبی رو با دوستانت سپری کنی .

To see people that you like, feeling happy .
کسانی رو که دوستشون داری خوشحال ببینی .

See an old friend again and to feel that the things
have not changed .
یه  دوست قدیمی رو دوباره ببینی و
ببینی که فرقی نکرده .

To take an evening walk along the beach .
عصر که شد کنار ساحل قدم بزنی .

To have somebody tell you that he/she loves you .
یکی رو داشته باشی که بدونی دوستت داره .

To laugh .......laugh. . .........and laugh .......
remembering stupid
things done with stupid friends .
یادت بیاد که دوستهای احمقت چه کارهای
احمقانه ای کردن و بخندی
و بخندی و
........ 
باز هم بخندی .

These are the best moments of life ...
اینها بهترین لحظههای زندگی هستند ...

Let us learn to cherish them .
قدرشون روبدونیم .

"Life is not a problem to be solved, but a gift to be enjoyed"
"
زندگی یک  مشکل نیست که باید حلش کني
بلکه یک  هدیه است که باید ازش لذت برد"

****************
وقتي  زندگي 100 دليل براي گريه كردن  به  تو نشان ميده ،
تو 1000 دليل  براي  خنديدن به اون نشون بده .

)
چارلي  چاپلين (

+نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم خرداد 1390ساعت17:27توسط Zakarta | |

بررسی اسرار پشت پرده مجسمه آزادی


در ابتدا سازندگان  فرانسوی آن اعلام نمودند که این مجسمه نماد  "تا ئیس" معشوقه اسکندر است  اما نکته ظریفی که در این میان نادیده ماند چیز دیگری بود که بعد ها نشریه ماسون ترک آنرا فاش ساخت . و آن شباهت  بسیار زیاد چهره ی این مجسمه با "ایسیس" اسطوره ی مصر باستان و الهه مورد تقدیس ماسونها بود.

پ ن :

http://antisemitism.blogfa.com


ادامه مطلب

+نوشته شده در چهارشنبه دهم فروردین 1390ساعت13:25توسط Zakarta | |

       

         · اين اتومبيل تعلق به خدا دارد و ايده اي است از ايده هاي خدا .

         · خودرو بطور آزاد و با خوشي و محبت از نقطه اي به نقطه اي ديگر مي‌رود .

         · در تمام اوقات نظم خدا و زيبايي او بر مكانيسم اتومبيل حكم فرماست و راننده‌اش سفير خدا و پر

            از محبت و حسن نيت است .

         · هميشه آرامش ، حقيقت خدا و حسن تفاهم بر وجود راننده حاكم است .

         · تمام تصميمات را خدا رهبري و جاده را مستقيم ، زيبا و كامل مي كند.

         · روح خدا راننده را رهبري و همه جاده ها را بصورت شاهراه خدا در آورده است .

پ.ن

ماه خدا مهمون خدا

+نوشته شده در جمعه بیست و دوم مرداد 1389ساعت14:59توسط Zakarta | |

باغ باران خورده مینوشید نور

لرزشی در سبزه های تر دوید:

او به باغ آمد،درونش تابنکاک،

سایه اش در زیر و بم ها ناپدید.

شاخه خم میشد به راهش،مستِ بار،

او فراتر از جهان برگ و بر

باغ، سرشار از تراوشهای سبز

او درونش سبزتر،سرشارتر

در سر راهش درختی جان گرفت

میوه اش همزاد همرنگ هراس

پرتویی افتاد و در پنهان او

دیده بود آن را به خوابی ناشناس

در جنون چیدن از خود دور شد

دست او لرزید،ترسید از درخت

شور چیدن ترس را از ریشه کَند

دست آمد: میوه را چید از درخت...

                                      "سهراب سپهری"

پ.ن:

س ا ل ن و ت م ب ا ر ک ع زی ز

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم اسفند 1388ساعت1:36توسط Zakarta | |

هوا سردست و برف آهسته بارد

ز ابری ساکت و خاکستری رنگ

زمین را بارش مثقال مثقال

فرستد پوشش فرسنگ فرسنگ

*

سرود کلبه ی بی روزن شب

سرود برف و باران ست امشب

ولی از زوزه های باد پیداست

که شب مهمان طوفان ست امشب

*

دوان بر پرده های برفها،باد

روان بر بالهای باد،باران

درون کلبه ی بی روزن شب

شب طوفانی سرد زمستان.


پ.ن : م.امید

+نوشته شده در یکشنبه هجدهم بهمن 1388ساعت3:51توسط Zakarta | |

ماه رمضون سال قبل تا اینکه میگفتن حاجت داری، حالا وقتشه، چیزی جز سلامتی رفیقم نمیخواستم ...


ولی امسال وقت گرفتن حاجت هیچ چیزی بذهنم نمیومد!!! جز آرامش روحش..



پ.ن

میخواسم قدرت خدا رو به رخ همشون بکشم عین...عر میزدم واسه سلامتیش ولی هنوز جواب این    بی محلی خدا رو نسبت به این همه ذجه زدنامو نگرفتم!!!!!!!

دلمرده ای بیش نیستم خدا!! حالا میخوای واسم چیکار کنی؟!

+نوشته شده در جمعه بیستم شهریور 1388ساعت3:49توسط Zakarta | |